خط داستانی
دختر یک پادشاه چوب شرق، استفانی ترنت، به عنوان یک معلم به روستای چوب بری ترنتسویل سفر می کند تا به دنبال "یک مرد واقعی" باشد. او در آنجا با جیمی ری موند، یک رمان نویس جوان که به عنوان یک محلی در حال نوشتن داستانش است، ملاقات می کند. وقتی استفانی به کلبه جیمی می رود تا از توطئه ای فرضی علیه او گزارش دهد، او طوری رفتار می کند که گویی قصد آزار او را دارد. او تقریباً خود را از پنجره پرت می کند اما جیمی او را متوقف می کند و توضیح می دهد که در حال کار بر روی یک رمان است و فقط می خواسته واکنش یک دختر جوان را بسنجد. در تلافی، او دستور می دهد که او را ربوده و در یک کلبه نزدیک نگه دارند، اما با پشیمانی او را بهبود می بخشد وقتی که او در تلاش برای فرار مورد اصابت گلوله قرار می گیرد.