خط داستانی
پس از یک مشاجره با پدرش که در آن به دزدی متهم میشود، بیل کارمادی خانه را ترک میکند. دوستدخترش اتل به خاطر خوشگذرانیهای او عصبانی است. بنابراین او به سمت غرب میرود، اما در یک حادثه ریلی گرفتار میشود و جان آپلتون، صاحب یک کارخانه چوب، را نجات میدهد. به عنوان پاداش، آپلتون به بیل شغلی میدهد و او به زودی متوجه میشود که باک مانکروسن، رئیس اردوگاه، آدم فاسدی است.