خط داستانی
جودیت رالستون نمیداند که برادرش باد و همسرش ورا جعلکننده هستند. برای فرار از فیبان، یک مأمور سرویس مخفی، آنها جودیت را در یک شهر کوچک در ویرجینیا رها میکنند. یک روز در حین سوارکاری، جودیت آسیب میبیند و توسط بون پندلتون نجات داده میشود که او را به کلبهاش میبرد. بعداً، او دستوراتی از برادرش دریافت میکند تا به خانه رالستون برود و هر چیزی که میبیند را نابود کند. فیبان، به دختر مشکوک شده و به واشنگتن دستور میدهد تا او را زیر نظر داشته باشند.