خط داستانی
زمانی که مادرش با یک عاشق فرار میکند و پدرش در حال مرگ نام خدا را نفرین میکند، دومینی انفیلدن سعی میکند دردش را در بنی مورا، یک واحه در صحرای بزرگ آفریقا فراموش کند. در هتل بیابانی، او با بوریس آندروفسکی، مردی پر از راز و عذاب آشنا میشود و عاشق او میشود. یک روز به طور ناگهانی اعلام میکند که میخواهد برود و در باغ خدا با دومینی وداع میکند.