خط داستانی
جنارو، پسر لوکرتیا بورژیا، از هویت مادرش که با دوک فرارا ازدواج کرده، بیخبر است. پس از اینکه برادر لوکرتیا توسط پنج توطئهگر کشته میشود، پدران بهترین دوستان جنارو، لوکرتیا آن مردان پیر را به مرگ میکشد. سپس جنارو و همراهانش به قلمرو لوکرتیا سفر میکنند و او برای اولین بار پسرش را میبیند. دوک که او را عاشقش میداند، او را مسموم میکند، اما لوکرتیا به موقع پادزهر را میدهد و جانش را نجات میدهد. سپس او نقشه میکشد تا پنج دوست پسرش را به خاطر اشتباه پدرانشان مسموم کند.