خط داستانی
ویلیام اس. هارت در فیلمی که یک وسترن معمولی از آن دوران است، کارگردانی و بازی میکند. او در نقش جیم، یک کاوشگر که به شهر امید شکسته میرسد، بازی میکند و نام این شهر به خوبی توصیفکننده ساکنان آن است. جیم با جنی (مارگری ویلسون) آشنا میشود و عاشق او میشود، در حالی که پدرش (والت ویتمن) به شدت بیمار است. جیم یک پزشک reluctant از شهر دیگری را پیدا میکند تا به پیرمرد رسیدگی کند، اما او در هر صورت میمیرد. با این حال، پزشک اعتماد جنی را جلب میکند و او با او فرار میکند. تنها در آن زمان او به او میگوید که قبلاً ازدواج کرده است. او فوراً میرود، اما به اندازهای مغرور است که به خانه برنگردد و در یک سالن رقص به عنوان دختر سالن کار پیدا میکند. در همین حال، جیم در نزدیکی امید شکسته طلا پیدا میکند که نگرش ساکنان آنجا را به شدت تغییر میدهد. اما عناصر بد هنوز وجود دارند و جیم در حال تعقیب یک گروه آدمربا است که وارد سالن رقص جیک تاکوما میشود و جنی را میبیند. جیم نه تنها بر بدها غلبه میکند، بلکه دختر را نیز به دست میآورد.