خط داستانی
اسکایر لوری، خسیس روستا، یک ببر سیرک را به عنوان وثیقه برای یک وام میگیرد. آرتور، که عاشق لیلیان، دختر پیرمرد است، از ببرها متنفر است، زیرا قبلاً با آنها درگیر شده است. اما وقتی ببر لوری به خاطر ناامیدی میمیرد، آرتور پوست آن را میکند تا بن، نگهبان، بتواند در پوست آن جلوی پیرمرد نیمهکور بایستد و شغلش را نجات دهد. در حالی که آرتور به دستور لوری از محل اخراج میشود، گاهی به شکل ببر در میآید تا بتواند در قفس بنشیند و از طریق میلهها با لیلیان عشق بازی کند، با وجود پدر سختدلش. وقتی پیرمرد مشکوک میشود، توسط ببر جعلی تعقیب میشود تا اینکه به ازدواج لیلیان رضایت میدهد.