خط داستانی
والدین ثروتمند لیلیان، دختران دوقلوی مشابه، جانت و لیلیان فورد را بزرگ کردند. لیلیان با سر آنتونی جسوپ ازدواج کرده و به انگلستان میرود. جسوپ به زودی از بیخیالی لیلیان خسته میشود اما عاشق پسرشان بابی است. تحت بهانه دیدن پدر در حال مرگش، لیلیان به آمریکا سفر میکند و معشوقش، ریچموند فلوری، او را دنبال میکند و آنها با هم به غرب میروند بعد از اینکه او جانت را متقاعد میکند که در بستر مرگ فورد به جای او ظاهر شود. وقتی جانت متوجه میشود بابی آسیب دیده، به انگلستان میرود و از او مراقبت میکند. بعد از مرگ عموی جسوپ، او به عنوان ارل دوون برمیگردد و به جانت که فکر میکند لیلیان است، علاقهمند میشود. با شنیدن خوشبختی جسوپ، لیلیان برمیگردد. بعد از اینکه فلوری او را تعقیب کرده و به او شلیک میکند، جسوپ از جانت خواستگاری میکند که به آرامی ازدواج کنند و گذشتهشان را مخفی نگه دارند.