خط داستانی
یک شرط بندی ۵۰۰۰ دلاری بین دو جواهرساز برجسته، آقای ثورپ و آقای چاندلر، انجام میشود که آیا جواهرات با ارزش آنها میتوانند دزدیده شوند یا نه. ثورپ، به دنبال افزایش شانس خود، از کمیسر پلیس، جیمز استون، که یک دوست تجاری است، میخواهد که به دزد جواهر، دایزی الماس، که سعی در اصلاح خود دارد، کمک کند. دایزی به عنوان یک ارثبرنده ثروتمند خود را معرفی میکند و از آقای ثورپ میخواهد که او را برای نشان دادن یک جواهر گرانقیمت به پدرش همراهی کند. اما در عوض، آقای ثورپ توسط دکتری که به اشتباه فکر میکند ثورپ شوهر دیوانه دایزی است، در یک آسایشگاه روانی بازداشت میشود. دایزی با جواهرات فرار میکند، اما یک کارآگاه انتقامجو که دایزی را زیر نظر دارد، فکر میکند که سرقت واقعی است و سعی میکند او را دستگیر کند. در نهایت، کمیسر مداخله میکند و همه چیز به خوبی پایان مییابد.