خط داستانی
دکتر رابرت هارت در ژوئیه 1914 به دیدن دوستش اورسولا فون هوهنو در زاکسن میرود. او در آنجا درباره اولتیماتوم اتریش به صربستان میشنود. او بلافاصله به زادگاهش برمیگردد، جایی که درست قبل از بسیج، با کنت لهستانی برانسکی و دخترش یادیگا، ویکومت فرانسوی لاتور و مشاور سفارت روسی کنت برونیسلاو کراسینسکی ملاقات میکند. برونیسلاو به شدت عاشق یادیگا است و به دکتر هارت حسادت میکند. پس از آغاز جنگ، دکتر هارت در نزدیکی جبهههای لهستانی کار میکند. برونیسلاو نیروهای روسی را در این منطقه رهبری میکند. وقتی برونیسلاو در حین نبرد با آلمانیها زخمی میشود، دکتر هارت او را پیدا کرده و از زخمهایش مراقبت میکند.