خط داستانی
سالی مکگیل، یک دختر کوچک ایرلندی، در یک منطقه به شدت بدبخت بزرگ شده و مجبور است برای حمایت از خانوادهاش کار کند. بن بلینی، سرپرست جوانی که او در آنجا کار میکند، عاشق سالی کوچک است. خانم راکول، زن ثروتمند و بیفرزند، هر تابستان از بردن تعداد محدودی از فقیرترین کودکان به خانهاش در روستا لذت میبرد و او انتخاب میکند که چه کسانی را ببرد. آرزوی سالی این است که مانند آنهایی که در اطرافش هستند، یک خانم باوقار شود و او به پل تیلور جذب میشود، اما میداند که از او پایینتر است.