خط داستانی
رولاندو، رئیس حزب جمهوریخواه، جان ملکه جوان الکسیا را زمانی که اسبش میتازد نجات میدهد. هر دو عاشق یکدیگر میشوند اما اصول او اجازه نمیدهد که به پادشاهی برسد. از سوی دیگر، دوک بزرگ آرزو دارد که پسرش را با ملکه ازدواج دهد و توطئه میکند تا دولتی محافظهکار را تحمیل کند. الکسیا، نگران نارضایتی عمومی از تاج و تخت، به رولاندو روی میآورد و از او میخواهد که دولت را تشکیل دهد، اما او قبول نمیکند که با یک سلطنت حکومت کند. دوک بزرگ قدرت را به دست میآورد و ملکه را مجبور میکند که با پسرش نامزدی کند. این اقدام با شورش نیروها و شورش جمهوریخواهان ناکام میماند و در آخر رولاندو به اتاق تاج و تخت میدود و از خونریزی جلوگیری میکند. پس از آن، عشق بین ملکه و جمهوریخواه به صورت عمومی مهر و موم میشود.