خط داستانی
دختر جوانی توسط عمهاش از مادرش بیخبر نگه داشته میشود. پس از مرگ عمهاش، دختر توسط خلافکاران مورد سوءاستفاده قرار میگیرد و دستگیر میشود. در زندان، او با زنی مهربان آشنا میشود که همسر یک قاضی است. زن، بدون اینکه دختر بداند، مادر اوست و او را به فرزندی میپذیرد. همراه عمه متوفی، در میانه یک بال، مادر را افشا کرده و راز او را به قاضی و مهمانان فاش میکند. قاضی از همسرش نمیگذرد، بنابراین مادر و دختر ترک میکنند و در میان زاغهها کار میکنند تا به بشریت کمک کنند. در نهایت، قاضی نرم میشود و به دنبال همسرش برای بخشش میرود، اما او خیلی دیر شده است.