خط داستانی
زن جوان هندو رادا، در طول خدمت کاپیتان ریچموند تاونزند در هند، بهترین دوست او میشود، اما او به زودی به انگلستان بازمیگردد تا به املاک عمویش که به تازگی فوت کرده رسیدگی کند. سپس، راملان، سازنده شمشیر که رادا را بزرگ کرده، به خاطر شرکت در یک شورش ضد بریتانیایی دستگیر میشود و قبل از رفتن به زندان، تصمیم میگیرد داستان تولد رادا را برای او بگوید. پدر واقعی او، کاپیتان بروک، بر اثر مصرف بیش از حد مواد مخدر فوت کرده و مادر بیخانمانش او را به راملان سپرده است. پس از آگاهی از پیشینهاش، رادا به انگلستان میرود تا ارثیهاش را از املاک پدربزرگ مرحومش که عموی ریچموند نیز هست، به دست آورد. ریچموند از اینکه دوست هندویش در واقع یک زن سفیدپوست است، خوشحال میشود و پس از تقسیم املاک با رادا، ثروت را با ازدواج با او دوباره به هم میآورد.