خط داستانی
"وافلز"، پیشخدمت در "کافه دن"، توسط برت گالاگر و کلارا جانستون، یک جفت خلافکار، انتخاب میشود تا به عنوان یک وارثه گمشده که داستانش را در روزنامهها خواندهاند، معرفی شود. "وافلز" خود به داستان باور دارد، زیرا او در کودکی یتیم شده و از دوران کودکیاش خاطره کمی دارد و با آموزشهای ماهرانه قادر است وکلای نه چندان باهوش املاک را از اعتبار ادعایش قانع کند. با این پول نامحدود، "وافلز" تنها سه آرزو دارد: خریدن رستوران کوچک برای نیکوکار قدیمیاش، شورت اولسون، انتشار موسیقی نوشته شده توسط عاشقش، کارل میلار، یک نابغه موسیقی جوان و عجیب و غریب، و به فرزندخواندگی گرفتن نوزادی که خانم اوشاوغنسی قادر به مراقبت از او نیست.