خط داستانی
کارتر ریمن یک جوان خوشگذران نیویورکی است که ثروت به ارث رسیدهاش را هدر میدهد. تنها چیزی که برایش باقی مانده یک معدن متروکه در کالیفرنیا است، بنابراین کارتر به غرب میرود تا در آنجا کار کند. "بیگ جیم" هلتون و دخترش ماری سالهاست که در این معدن سکونت دارند و "پلیسر" موری از کمپ مجاور سعی دارد آنها را بیرون کند. وقتی کارتر به آنجا میرسد، ماری به او شلیک میکند و فکر میکند که او برای موری کار میکند. ماری به زودی متوجه اشتباهش میشود و او و پدرش تصمیم میگیرند که کارتر را بهبود ببخشند.