خط داستانی
این تصویر به سرنوشتهای گاستون بواویس، یک بانکدار جوان اشرافی در پاریس، و پائولین دو شاوویل، نامزد او میپردازد. بواویس متوجه میشود که سیلوان، بهترین دوستش، مدتهاست که رابطهای پنهانی با پائولین داشته است. یک هنرمند آشنا او را به تسلی با آبجو دعوت میکند. گاستون در ناامیدی خود تسلیم میشود. از آن لحظه، ویرانی حرفهاش آغاز میشود. او در روز عروسیاش، تحت تأثیر آبجو، پائولین را به عنوان معشوقهی رها شدهی سیلوان در برابر جمعیت محکوم میکند. همچنان تحت تأثیر آبجو، او سیلوان را به قتل میرساند و در نهایت خشونتهایش باعث میشود که پائولین، که اکنون به یک بیخانمان رقتانگیز در خیابانها تبدیل شده، پس از اینکه گاستون او را رها کرد، به خاطر شرم از خانهاش فرار کند و زندگی رقتبارش را در آبهای تاریک سن به پایان برساند.