خط داستانی
تیلی تاد به عمه ثروتمندش سالی یک گوجهفرنگی پینکوشن از فروشگاه میدهد و ادعا میکند که این محصول کار سخت اوست. اما پسرعمو پرسی که او نیز برای جلب توجه سالی رقابت میکند، به طعنه فریب را افشا میکند. در حین آزمایش آخرین اختراعش، معشوقه تیلی، خفاش، در جشن تولد عمه سالی سقوط میکند. سالی عجیب و غریب الهام میگیرد و خود به آسمان میرود، اما پس از چند روز غیبت، او مرده اعلام میشود. عمه سالی پینکوشن گوجهفرنگی را به تیلی میبخشد و بیشتر املاک را به میمون خانگیاش، جیم، و پس از مرگ جیم، به پرسی میدهد. پرسی برای تسریع در ارثبرداریاش، جیم را میدزدد و نقشه میکشد تا تیلی را به خاطر مرگ ظاهریاش مقصر جلوه دهد. پلیس به شدت تیلی را تحت تعقیب قرار میدهد تا اینکه عمه سالی بالاخره برمیگردد. تیلی از ناتوانیاش در رهایی از پینکوشن زشت که پرسی به طعنه به او برمیگرداند، disgusted میشود و آن را با دندانش پاره میکند و متوجه میشود که پر از اسکناسهای ۱۰,۰۰۰ دلاری است.