خط داستانی
از کلیسا اخراج شده به خاطر نزدیکی ظاهراً نامناسبش با معلم مدرسه، وزیر جوان تبدیل به یک موعظهگر میشود و پس از حادثهای که در آن کلانتر مست را کتک میزند، توسط شهردار به عنوان کلانتر منصوب میشود. در خانه دختر، او عکسی از پدرش میبیند که او را به عنوان همان کسی که در یک اعلامیه برای دستگیری آیداهو مک، یک تبهکار معروف، شناسایی میکند، میشناسد. او به دختر قول میدهد که هرگز علیه پدرش از سلاحش استفاده نکند، اما معاونش، کلانتر سابق، را برای دستگیری آیداهو مک در مرز میفرستد. دزد، که به شدت از گلولههای معاون مجروح شده، به خانه دخترش میرسد و او فکر میکند که کلانتر به وعدهاش وفا نکرده است.