خط داستانی
جان داگلاس، یک جوان ثروتمند و خوشگذران، نسبت به زنان جامعهاش بدبین است و ایدهای از دختر رویاییاش در ذهن دارد. او میخواهد از فصل اجتماعی آینده دوری کند و به یک کشتی باربری به سمت شرق میرود. کشتی در وسط اقیانوس غرق میشود و او به عنوان تنها بازمانده، به یک جزیره میرسد، جایی که توسط نیا، دختر رئیس قبیله، نِتو، نجات مییابد. جان متعجب است که همه اعضای قبیله سفیدپوست هستند، اما از رئیس قبیله میآموزد که آنها از نسل انگلیسیها هستند که به دلیل یک غرق شدن کشتی چند صد سال پیش به این جزیره آمدهاند.