خط داستانی
سفر تراژیک و دردمندانه میگنون، دختر نجیبزادۀ لوتاریو و موسیِ گِیتسی، که پس از مرگ مادرش توسط پدر مادربزرگش، گیرانو، ربوده میشود. میگنون عاشق دانشجوی ویلهلم میشود، اما او شیفته بازیگر فیلینا است. پس از آتشسوزی و نامزدی نادرست، میگنون با لوتاریو میگریزد، تا اینکه توسط صاحباکل یا مهماندارِ خوابگاه شناسایی میشود و memories گمشدهِ لوتاریو را بازمیگرداند. فیلم با بهخاطرداشتن ذهن لوتاریو به پایان میرسد و میگنون و ویلهلم با هم برای ازدواج عهد میبندند.