خط داستانی
ماری دختری از یک روستا و بسیار مذهبی است. مادرش، از اینکه مردی او را ناراحت کند (همانطور که خود او توسط یک مرد ناراحت شده بود) میترسد و در بستر مرگ از او میخواهد که به یک صومعه برود. ماری این وعده را مقدس میداند و اجازه نمیدهد چیزی مانع از انجام این وعدهاش شود.