خط داستانی
راننده دامنه آریزونا، لان گیلکریست، به مسافران کالسکه کمک میکند تا در برابر حملات آپاچیها دفاع کنند. پس از نجات یک نوزاد و بستن پیشانی خونین او با دستمالش، لان پاداشی دریافت میکند که به او اجازه میدهد یک مزرعه بخرد. سالها بعد، کودک نجاتیافته، لیزی مایبری، در یک رستوران ارزانقیمت به عنوان گارسون کار میکند، جایی که او لان را ملاقات میکند. لان که حالا ثروتمند شده، او را خواستگاری و ازدواج میکند. به دلیل مشغله زیاد، لان از دوستش دل بیسلی میخواهد که از او مراقبت کند. پس از یک سوءتفاهم، لیزی از دل میخواهد که او را به ایستگاه راهآهن ببرد. لان با تصور اینکه آنها با هم رفتهاند، به دنبالش میافتد.