خط داستانی
آقای دابلی، عضو کلاس 88، پس از اعلام حضور در یک شام شاد دانشگاهی، انتظار یک شب پرهیجان را داشت. در یک شام دانشگاهی، ایده اصلی این است که شروعی پرانرژی داشته باشید. این شام قرار بود خشک باشد، بنابراین بیشتر پسران بوهنکوس در حال آمادهسازی بودند. در ساعت 8:15، جمعیت به سالن ضیافت هدایت شد. دکتر دابلی خود را بین دو پیرمرد متدین گیر کرده یافت. صدفها از ساعت 6:30 در حال گرم شدن بودند. خوشبختانه، سوپ به اندازهای گرم نبود که انگشت یک کارگر بندر که به عنوان گارسون اضافی آورده شده بود، بسوزاند.