خط داستانی
یوکان ادوارد چندین بار از مالک سالون، روبی مکگرا، خواسته تا با او ازدواج کند و هر بار با جواب منفی مواجه شده است. اما او به جک استرجس، یک فرد بیفایده که دختری جوان و فقیر را فریب داده و رها کرده، علاقهمند میشود و از خشم پدرش فرار میکند. او با جک رابطه برقرار میکند که این موضوع باعث ناامیدی ادوارد میشود و به زودی آنچه را که ادوارد از آن میترسید، اتفاق میافتد.