خط داستانی
سرما، همسر لوسیفر، توسط فرشته مقرب میکائیل از بهشت رانده میشود، که به وجدان دستور میدهد تا وارد روحهای انسانی شود تا آنها را قضاوت و مجازات کند. در داستان اصلی، دختر جامعهای روت سامرز، تجسمی از سرما، آماده میشود تا با سسیل بروک، ثروتمندترین مرد گروهش، ازدواج کند. سرپرست او، دکتر نورتون، تجسمی از لوسیفر، دائماً او را همراهی میکند. روت به دادگاه وجدان احضار میشود، جایی که شاهدان، شهوت، حرص، نفرت، انتقام و خودپسندی، درباره تاریخچه روت در فریب دادن و ترک مردان شهادت میدهند. این رفتار منجر به خودکشی مجد، معشوقه ند لنگلی، میشود که روت او را فریب داده و قول ازدواج داده بود، و همچنین مرگ دو رقیب برای عشقش. روت به زمین بازگردانده میشود تا حکم خود را بیاموزد. وقتی ند مراسم عروسی را قطع میکند، روت به او بیاحترامی میکند و او خودکشی میکند. پس از ترک بروک، دادگاه روت را محکوم میکند تا با عذاب یادآوری زندگی کند. روت نورتون را میفرستد و سپس زانو میزند و توبه میکند.