خط داستانی
تام اوانز با همسر و فرزندش در مکان کوچکی در آریزونا خوشحال زندگی میکند تا اینکه به "تب طلا" مبتلا میشود! او به کریپل کریک میرود، ثروتمند میشود و سپس خانوادهاش را رها کرده و به شیکاگو میرود. بیست سال میگذرد و او برای خانه قدیمیاش تنگدل میشود. وقتی برمیگردد، پسرش که حالا مردی شده به او میگوید که جایی برایش نیست. بعداً، وقتی تام در انتهای دره بیهوش پیدا میشود، پسرش متهم و دستگیر میشود. اما تام فقط به خاطر سقوطش بیهوش شده است. او شهادت میدهد که این یک تصادف بوده و آشتی بین او و خانوادهاش که مدتها گم شده بودند، برقرار میشود.