خط داستانی
ماکسیمیلو کورتو، یک کلاهبردار مکزیکی، میخانهای در مرز مکزیک دارد و دختری دارد که او را مورد آزار قرار میدهد و باید تمام کارهای سخت را در آنجا انجام دهد. روزی، باب جیمسون، که در واقع یک جاسوس آمریکایی است، به میخانه میآید و شب را در آنجا میگذراند. او عاشق دختر صاحب میخانه میشود. او به او علاقهمند است، زیرا او اولین انسانی است که تا به حال با او مهربان بوده است. او میرود اما قول میدهد که برگردد. در غیاب او، جایزه بزرگی برای دستگیری او، زنده یا مرده، ارائه میشود. صاحب میخانه به پیامرسان خبر میدهد که اگر باب هرگز برگردد، او را در اتاق هفت نگه میدارد. دختر این را میشنود و وقتی باب برمیگردد، نمیتواند او را هشدار دهد و شمارهٔ در اتاق هفت را به شش تغییر میدهد. وقتی باب به اتاقش میرود، او وارد آنچه که فکر میکند اتاق هفت است میشود، اما دختر بعداً شمارههای در را به موقعیتهای اصلی خود برمیگرداند. کورتو تصمیم میگیرد که باب را در خواب بکشد و به طبقه بالا میرود.