خط داستانی
روت ویلسون، دختر یک مالک ثروتمند، از دیدن دوست پسر روستاییاش، جو مریم، که علاقهمند به قایقهای موتوری است، خوشحال میشود. تنها برادرش فرانک میداند که روت در تعمیر موتور خودرو و قایقهای موتوری مهارت دارد، زیرا املاک در کنار خلیج واقع شده و روت از دو قایق استفاده میکند. او با جو به قایقسواری میرود اما موتور خراب میشود و جو نمیتواند آن را تعمیر کند. او از اینکه اگر روت موتور را تعمیر کند، نظر جو دربارهاش تغییر کند، اجازه میدهد تا جو قایق دیگری برای یدککشی آنها به اسکله تماس بگیرد. جو، در حالی که عاشق روت است، نمیتواند از او خواستگاری کند، زیرا میترسد او برای همسر یک کشاورز بیش از حد زیبا باشد و نیمی از زمان ملاقاتش را صرف تصمیمگیری میکند.