خط داستانی
"کج و کوله" به عنوان یک تعمیرکار زندگی سختی را میگذراند و از خانهای به خانه دیگر سفر میکند، اما به خاطر نقص عضو خود، هیچکس به او اهمیت نمیدهد. او عاشق بچههاست، اما آنها از او فرار میکنند. وقتی به دختر کوچکی که عروسکش شکسته است، دلسوزی میکند، تمام درآمدش را صرف خرید عروسک جدید میکند و در نتیجه، صاحبخانهاش او را بیرون میکند. خسته و ناامید، به طور پنهانی وارد یک واگن بار میشود و به یک شهر معدنی در غرب میرسد. در آنجا، او دوستانی در یک معدنچی و دختر کوچک او پیدا میکند. یک حادثه دخترک را یتیم میکند و کج و کوله او را به بزرگسالی میرساند. با گذشت سالها، او به دخترک علاقهمند میشود، اما وقتی عشقش را به او میگوید، متوجه میشود که این عشق متقابل نیست. دختر عاشق یک جوینده جوان میشود و کج و کوله حسادت میکند و تصمیم به کشتن او میگیرد، اما در نهایت از تصمیمش منصرف میشود. بعداً، جوینده در خطر مرگ قرار میگیرد و کج و کوله تصمیم میگیرد او را رها کند.