خط داستانی
آنتونیو بوردیگا، یک مجسمهساز جوان که در محله لاتین نیواورلئان زندگی میکند، از سوی ویلیام بیکر، یک مرد ثروتمند اما فاسد، مأموریت میگیرد تا مجسمهای برای او بسازد. آنتونیو نمیتواند زنی به اندازه کافی زیبا در جسم و روح پیدا کند تا برای مجسمه مدل شود و به کارش بیعلاقه میشود. یک بعدازظهر آفتابی، او به بیرون از پنجره استودیویش نگاه میکند که توجهش به یک جوان جلب میشود که به زور دختری را میبوسد. او به کمک او میشتابد. او آنقدر زیباست که از او میخواهد برایش مدل شود. او موافقت میکند.