خط داستانی
کاتژه، دختر آسیابان شونجانز، و جف، یک چوپان کوچک که در نزدیکی دلفت زندگی میکنند، با هم خوشحال هستند. در یک رژه گل، کالسکهای که این دو کودک با لالهها تزئین کردهاند، جایزه اول را میبرد. روز بعد، در حین طوفان رعد و برق، صاعقه آسیاب را ویران کرده و شونجانز را میکشد. زندگی مصیبتباری برای بیوه و دخترش آغاز میشود. به یاد آوردن اینکه چگونه مدیر تئاتر بولمانز به رقص کاتژه و جف در رژه گل دست زد، بیوه دخترش را به آمستردام میبرد، جایی که بولمانز کاتژه را استخدام میکند. سالها میگذرد و کاتژه به یک رقاص مشهور تبدیل میشود.