خط داستانی
از طریق بیاحتیاطی پسر دفترش، استیلوِل ساعتش را میاندازد و بدنهاش دچار فرورفتگی میشود. او با عصبانیت به خانه میرسد و دخترش مارژوری را میبیند که با رجی، معشوقش که او از او متنفر است، صحبت میکند. استیلوِل پسر را اخراج میکند و دخترش با اشک اتاق را ترک میکند. بعداً، در یک تقاطع خیابانی، استیلوِل توسط یک خودرو زیر میرود و "جیم لیز"، یک دزد جیب، به او کمک میکند و در عین حال ساعت قدیمی را از او میدزدد. پیت، یک ولگرد، نیز به کمک استیلوِل میشتابد و به دزدی ساعت متهم میشود. او دستگیر و زندانی میشود. رجی، به دنبال خرید یک ساعت ارزان، به دکان گرو گذاشتن میرود جایی که "جیم لیز" ساعت فرورفته را فروخته و آن را خریداری میکند.