خط داستانی
اندروز، یک کارمند سابق حمل و نقل، ثروتی در کوکائین انباشته کرده و بنابراین با رابطه دخترش می، با جو، یک پلیس، مخالفت میکند. اندروز اجتماعی راجر هستینگز را ترجیح میدهد که می با او ازدواج میکند اما به زودی متوجه میشود که او یک معتاد به مواد مخدر است. در حالی که می از یک بحران عصبی ناشی از آگاهی از اعتیاد راجر بهبود مییابد، او کوکائین را به داروهایش اضافه میکند. به زودی او نیز معتاد میشود، موضوعی که راجر با خوشحالی به اندروز گزارش میدهد. اندروز سپس می را به یک آسایشگاه میفرستد و راجر به یک دلال برای یک باند قاچاق انسان تبدیل میشود. وقتی باند خواهرش جولیا را ربوده و به خانه فاحشهاش میبرد، او علیه آنها میشود. جولیا آزاد میشود و پس از پیچیدگیهای فراوان، راجر به خانه اندروز برمیگردد و در حین یک درگیری، خانه را آتش میزند و هر دو را میکشد.