خط داستانی
برانچو بیلی عاشق مارگوریت کلیتون است که به شدت به او علاقه دارد. برانچو از او میخواهد که با او به یک رقص برود، اما وقتی با السا لاریمر، که از شرق به دیدن آمده، ملاقات میکند، وعدهاش به مارگوریت را فراموش میکند و السا را به رقص میبرد. قلب مارگوریت شکسته میشود و السا که او را در حال گریه میبیند، متوجه میشود که او دلیل غم مارگوریت است.