خط داستانی
پدر سانبیام به زندان فرستاده میشود و پس از آزادی قول میدهد که صادق بماند. او شغفی به عنوان نگهبان شب پیدا میکند، اما با کشف سوابق زندانیش، اخراج میشود و پیدا کردن کار برایش غیرممکن میشود. سانبیام به عنوان "برده" در یک خانواده کار پیدا میکند تا از پدر و خودش حمایت کند، اما پدرش از ایده کار کردن دخترش ناراحت است، هرچند که نمیداند شغل او چیست و کجاست. در ناامیدی، او تصمیم میگیرد دوباره به کارهای خلاف روی آورد و به خانهای که دخترش در آن کار میکند، وارد میشود.