خط داستانی
راب رالستون مجبور است برای تهیه لوازم به "شهر" برود و "این جون" جیم، یک شیاد پنهان، اعلام میکند که قصد دارد ادعای او را بزند. این موضوع خشم رسمی فرد "ستارهدار" را برمیانگیزد و او به شدت این شیاد نیمهنژاد را تنبیه میکند. حالا فرد یک معشوقه شجاع به نام سالی دارد که منبعی از اطلاعات است و به طور طبیعی توسط قانونشکنان مورد نفرت قرار میگیرد. "این جون" جیم نیروهای کمکی میآورد و دختر را به عنوان گروگان میبرد. فرد حس میکند که آنها به سمت معدن میروند، بنابراین اسلحههایش را به کمر میبندد و به همان سمت میرود. دزدان نقشهای برای "مواد منفجره" سالی میکشند، اما او با یک شلیک دقیق فیوز را قطع میکند. این کار جان معشوقهاش فرد را نجات میدهد و آنها به یک کلبه عقبنشینی میکنند. منفجرکنندگان سرسخت هستند و کارتریج دیگری قرار میدهند تا کلبه را به تکههای کوچک تبدیل کنند. فرد شجاع بشکه باروت را برمیدارد و با سرعت خارج میشود و آن را به سمت این جون جیم و همدستانش میغلتاند.