خط داستانی
هری و تیلی در حال آماده شدن برای فرار هستند که پدرش ظاهر میشود و داماد آیندهاش را از خانه بیرون میکند. تیلی در اتاقش قفل میشود و برای به دست آوردن آزادیاش، بیماری را جعل میکند و به نظر میرسد که بیهوش میشود. پدر نگران میشود و برای یک پزشک تلفن میزند. هری که در گوشهای در حال تماشا است، پزشک را میبیند و او را رشوه میدهد تا به او در طرحی برای دیدن تیلی کمک کند.