خط داستانی
برونچو بیلی، کلانتر شهرستان چاینی، عاشق مارگوریت کلیتون است و او نیز او را میپذیرد. پدر مارگوریت با این نامزدی موافقت میکند. برونچو بیلی نمیداند که پدر دختری که قرار است با او ازدواج کند، یک قانونشکن مشهور است. پس از اینکه کلیتون یک روز یک اتوبوس را سرقت میکند، توسط کلانتر و گروهش تحت تعقیب قرار میگیرد.