خط داستانی
یک دختر جوان مزرعه صدای دو کارگر گاوداری را در انبار میشنود و متقاعد میشود که آنها قصد دزدی دارند. او خود را در یک اتاق محبوس میکند و با پلیس تماس میگیرد. تماس او رئیس پلیس را بیدار میکند، که نیروهای انتظامی را جمع میکند و به سمت مزرعه حرکت میکنند، با خودرو بخار و پیاده. در همین حال، والدین دختر به سرعت به سمت او میروند. همه چیز به یک رویارویی در انبار اشاره دارد، جایی که هیچکس، از جمله نیروهای پلیس، ترسی نخواهد داشت.