خط داستانی
یک جستجوگر ناامید در آستانه تسلیم شدن در جستجوی خود است که صدای دو فرزند کوچک خود را میشنود که دعا میکنند: "لطفاً خدا، به پدر کمک کن تا طلا پیدا کند." ایمان آنها به او امید جدیدی میدهد و دعای آنها مؤثر است، زیرا او واقعاً طلا پیدا میکند و قصد دارد آن را ثبت کند. در همین حال، "کیت فارو" و شوهر قماربازش از کنار ادعای او عبور میکنند و آن را تصاحب میکنند. شوهر به کیت توصیه میکند که به دفتر ثبت ادعا برود و آن را ثبت کند. وقتی جستجوگر به "حفاریهایش" برمیگردد، متوجه میشود که قمارباز در حال تصاحب است و در یک درگیری، جستجوگر سقوط کرده و آسیب میبیند. همسر جستجوگر، که به ادعا میرسد، متوجه میشود که باید در مسابقه به دفتر ثبت ادعا برنده شود.