خط داستانی
کلارا و پدرش از زمان مرگ مادرش تنها هستند. دوست نزدیکش هانس به خدمت نظام میرود و پس از بازگشت به عنوان یک جوان خوشتیپ، به سرعت به دیدن کلارا میآید. در حالی که خانوادههایشان تلاش میکنند آنها را از هم جدا کنند، عشقشان روز به روز قویتر میشود.