خط داستانی
زمانی که عروسی دوگانه دو دختر را به طور همزمان از پدر پیر میگیرد، کوچکترین دختر که حالا تنها دختر باقیمانده است، با روحی خشمگین قول میدهد هرگز پدرش را ترک نکند، اما به زودی او نیز به خانهای جدید میرود. سپس واقعیت سرد و سخت زندگی پیش میآید. داماد حق خود را برای ساختن خانهای تنها برای همسرش ادعا میکند. در تلخی و خشمش، پدر هر دو را از خانه محروم میکند. چند سال بعد، پیرمرد تنها در دروازه با نوزادی در آغوش مواجه میشود. وقتی میفهمد نوزاد متعلق به کیست، دلش دوباره به دیدن او تنگ میشود و این جستجو نتیجهای طبیعی به همراه دارد.