خط داستانی
نوح کلیتون، یک فروشنده قدیمی که کمی پول درآورده، با دخترش لیزا زندگی میکند. او بسیار بدخلق و مبتلا به نقرس است. هنری هاوکینز، یک فروشنده جوان، و بیل براون، معلم بوکس و یک مشتزن سابق، هر دو عاشق لیزا هستند. کلیتون پیر بیل را به خاطر وضعیت مالیاش ترجیح میدهد. لیزا هنری را دوست دارد و آنها در نزدیکی کلیسای قدیمی ملاقات میکنند و عشق ورزی میکنند. بیل به لیزا نزدیک میشود و هدایایی به او میدهد که او رد میکند. در نهایت او پیشنهاد میدهد که او را به یک سالن موسیقی ببرد و لیزا تسلیم میشود و با او میرود. در آنجا توسط هاوکینز دیده میشوند که به شدت حسادت میکند و لیزا را سرزنش میکند. او عصبانیتش را از دست میدهد و حق انجام هر کاری که میخواهد را میخواهد. هنری قسم میخورد که با بیل مبارزه کند و لیزا به او میگوید که احمق نباشد، زیرا بیل میتواند او را با یک دست شکست دهد و آنها در خشم از هم جدا میشوند. هاوکینز با بیل ملاقات میکند و او را به مبارزه دعوت میکند. نتیجه از قبل مشخص است. هاوکینز بدبخت ناکاوت میشود و در رختخواب برای درمان بستری میشود و توسط صاحبخانهاش مراقبت میشود.