خط داستانی
یک بیوه و دو دخترش در جنگلهای شمالی زندگی میکنند. آنها با دو تلهگذار، باب کول و جیم واتسون، که در این منطقه شکار میکنند، آشنا میشوند. سرنوشت به گونهای رقم میخورد که هر دو تلهگذار عاشق همان دختر، خواهر بزرگتر، هستند، اما او باب را دوست دارد، در حالی که دختر کوچکتر به جیم جذب شده است. با این حال، دختر بزرگتر به خاطر یک هوس زنانه، توجه خاصی به جیم میکند تا حسادت باب را برانگیزد. باب، در حالت عصبانیت، نمیتواند دلیل او را درک کند و میرود، بنابراین او به خاطر حسادت، جیم را میپذیرد و با او ازدواج میکند. بعداً باب دوباره به آنجا برمیگردد و احساس میکند که دختر او را بیشتر دوست دارد و سعی میکند او را به رفتن با خود ترغیب کند. او در نهایت موفق میشود و همانطور که میتوانید تصور کنید، سرنوشت عدالت را به ارمغان میآورد.