خط داستانی
هافمایر تحت فشار طلبکاران است، اما وقتی یک میراث ۵۰۰ دلاری دریافت میکند، فکر میکند مشکلاتش تمام شده است. او به طور مخفیانه از همسرش دور میشود تا در شهر خوش بگذراند و ساعت ۲ صبح به خانه برمیگردد و احساس خوشحالی میکند. اما خوشحالی او کوتاهمدت است، زیرا در مییابد که در قفل است و همسرش از طرف دیگر در خواست پول میکند تا اجازه ورود به او بدهد. او نیمی از پول را برمیدارد و زیر یک بشکه پنهان میکند و همسرش که از پشت پرده نگاه میکند، او را میبیند. پس از اینکه او به خواب میرود، همسرش برای گرفتن باقی پول بیرون میرود و هافمایر در را قفل میکند و تا زمانی که پول را نفرستد، اجازه ورود نمیدهد. در حالی که او در لباس خوابش به شدت سردش میشود، مردانی را میبیند که به سمتش میآیند و فرار میکند.