خط داستانی
انی زیبا در یک فروشگاه سیگار کار میکند. عمدهفروش ویلمان به انی علاقهمند میشود و او را به عنوان خدمتکار خود استخدام میکند. به زودی این دو رابطهای صمیمی پیدا میکنند. اما انی شخص جدیدی را در یک کارناوال پیدا میکند. قدم بعدی او این است که پسر ویلمان را وادار کند تا به صندوق پدرش دسترسی پیدا کند. آنها با هم ثروت خانواده را میدزدند و از آن لذت میبرند. انی هر روز بیشتر و بیشتر در بدبختی غرق میشود.