خط داستانی
یک معدنچی ثروتمند، که هیچ خویشاوند نزدیکی ندارد، دو دختر کوچک خود را به سرپرستی یکی از دوستان قدیمیاش میسپارد، که با ثروتی به غرب رفته و به خانه قدیمیاش در یک شهر شرقی بازگشته است. سرپرست به شدت تحت فشار مسئولیتهایش قرار دارد، اما او عمه پیرش را متقاعد میکند که بیاید و برای او خانهداری کند و آماده میشود تا از دخترانش به گرمی استقبال کند. سرپرست جوان است و از اینکه یکی از دختران تحت سرپرستیاش به سن ازدواج رسیده، زیبا و پرجنب و جوش است، شگفتزده میشود. او به سرعت عاشق او میشود و در حالی که دختر به شدت او را تحسین میکند، در نهایت به این نتیجه میرسد که سرپرستش به راحتی از او خلاص میشود.