خط داستانی
یک فیلم گمشده. هنری جنکینز، که به تازگی از زندان آزاد شده، به دیدار همدست قدیمیاش، باسیل کینگ، میرود که در رفاه زندگی میکند. کینگ از دیدن او خوشحال نیست، اما جنکینز به موقع میرسد زیرا خدمتکار کینگ رفته و او در حال آمادهسازی یک مهمانی مجلل است. کینگ عاشق السی گراهام است، که قلبش را به رالف وبستر داده و هر دو مهمان مهمانی هستند. رالف از فرصتی استفاده میکند و از السی میخواهد با او ازدواج کند و او موافقت میکند. او حلقه را فراموش کرده و اعلام میکند که برای آوردن آن مهمانی را ترک میکند. کینگ نمیتواند در برابر وسوسه دزدیدن یک گردنبند گرانقیمت از یکی از مهمانان مقاومت کند، اما جنکینز این عمل را مشاهده میکند. این گمشدن کشف میشود و مظنونیت به رالف میافتد، که به تازگی مهمانی را ترک کرده است.