خط داستانی
یک فیلم گمشده. هیوج نورتون و امی گوردون عاشق هستند. هیوج پیشنهادی برای ورود به دفتر یک شرکت تجاری در شهر دریافت میکند. هیوج به شهر میرود و با گروههای پرسرعت آشنا میشود. امی هر روز به اداره پست میرود و منتظر خبری از عشقش است که هرگز نمیرسد. در مدرسه او خبر نامزدی هیوج با یک زن ثروتمند شهری را میخواند. این شوک برای او بیش از حد است و ذهنش را مختل میکند. در یک شام، در میان دوستانش، یک خواننده خیابانی ظاهر میشود و میخواند: "با آخرین گل تابستان، به تو برمیگردم." هیوج گوش میدهد و ناگهان همه چیز به یادش میآید.